کد خبر: ۱۳۱۷
تاریخ انتشار: ۲۶ بهمن ۱۳۹۰ - ۱۰:۵۰


هر خانواده اي در ارتباط با فرزندان شيوه خاص تربيتي خود را دارد. كودكان براساس اينكه در سال هاي اوليه زندگي چگونه تربيت شوند و آموزش ببينند، سبك خاص رفتاري پيدا مي كنند. اين سبك رفتاري ، الگويي تقريبا ثابت و دايمي براي آنها به وجود مي آورد و تعيين كننده نحوه ارتباطات و برخوردهاي آنان نيز هست. يكي از سبك هاي غلط رفتاري كودكان، ناتواني در ايجاد و برقراري رابطه سالم با همسالان است؛ يعني كودكاني وجود دارند كه راه هاي برقراري ارتباط سالم را نمي دانند. اين گروه از كودكان گاه تحت عنوان «كودكان لوس» نامگذاري مي شوند.

به گزارش روزگار نو، يكي از دلايل به اصطلاح لوس شدن كودكان روش هاي غيرقابل قبول والدين به لحاظ تربيتي است. والدين محبت كننده افراطي كه معيارهاي تربيتي و روش هاي يادگيري را در نظر نمي گيرند، صرفا با محبت هاي زياد مانع اجتماعي شدن رفتارهاي كودكان مي شوند. چنين كودكاني معناي صبر و تحمل را در زندگي نمي آموزند و انسان هايي عجول و شخصيت هايي متزلزل بار خواهند آمد.
    
    نقش تشويق و تنبيه در تربيت كودك
    تشويق و تنبيه دو روش متفاوت تربيتي هستند و بايد ويژگي هايي داشته باشند تا موثر واقع شوند. اين دو روش چنانچه به موقع و با اصول درست انجام شوند، مي توانند از لوس شدن كودكان جلوگيري كنند. معمولاكودكان لوس، والدين تسليم شونده دارند. آنها در مقابل خواسته هاي كودك فورا تسليم مي شوند و هر آنچه او طلب كند، برايش فراهم مي كنند. در خانواده اي كه كودك لوس پرورش داده مي شود، اثري از روش هاي تنبيهي مناسب ديده نمي شود. يعني چنانچه كودك كار اشتباهي مرتكب شود يا اينكه بخواهد تعيين كننده باشد و به والدين خود دستور دهد يا اينكه با داد و فرياد و عصبانيت حرف خود را به كرسي بنشاند، در اين خانواده هيچ گونه روش مناسبي براي جلوگيري از اين رفتارها و جهت دهي به آنها وجود ندارد. اين نوع خانواده ها از لحاظ روان شناسي به خانواده هاي محبت كننده افراطي آزادگذارنده معروفند؛ خانواده هايي كه بي نهايت توجه، محبت و محافظت در مورد فرزندان خود دارند و در عين حال آنها را براي انجام هرگونه عملي آزاد مي گذارند. اين مساله بسيار اهميت دارد كه ميزان مقاومت، ايستادگي و انعطاف خود را در برابر فرزندان مان مورد بررسي قرار دهيم. بعضي از والدين پس از مقاومتي كوتاه در مقابل تقاضاهاي فرزند، تسليم مي شوند و خواسته هاي كودك را به همان شكلي كه او مي خواهد برآورده مي كنند. وقتي صحبت از قاطع بودن به ميان مي آيد، برخي از والدين تصور مي كنند كه جدي و قاطع بودن به اين معناست كه مثلاپرخاشگر هم باشيم يا اينكه چنانچه فرزندمان از ما پيروي نكرد، با زور و خشونت مواردي را به او تحميل كنيم. حال آنكه در مقوله هاي تربيتي، قاطع و جدي بودن به اين معناست كه از اصولي پيروي كنيم و قوانيني براي فرزندان مان داشته باشيم. به علاوه، اصرار به اجراي آن قوانين در خانواده وجود داشته باشد. اما چنانچه كودكان از قوانين خانواده پيروي نكنند و حتي خلاف آن عمل كنند، براي مثال در جمع فاميل رفتاري از آنها سر بزند كه مطابق با موازين تربيتي نباشد، آيا لازم است كه مثلادر جمع مورد تنبيه يا سرزنش قرار گيرند؟ مسلما نه.يادآوري نكات تربيتي و قوانين مورد نظر به كودك بايد در منزل و به طور خصوصي صورت گيرد. كودكان براي قضاوت ديگران راجع به خودشان اهميت فراواني قايلند و چنانچه در حضور ديگران مورد توبيخ قرار گيرند، رنجيده خاطر مي شوند و در پاره اي موارد رفتارهاي تلافي جويانه از آنها سر خواهد زد. چنانچه حريم خانواده امنيت و اطمينان لازم را براي كودك فراهم كند، او به راحتي مي تواند اشتباهات خود را بپذيرد و هر موردي را كه به او تذكر داده مي شود، تغيير دهد. مي توانيم به جاي نااميد كردن مكرر و پي در پي كودكان، آنها را به داشتن رفتارها و انديشه خوب و مثبت تشويق كنيم. رفتارهاي كودكان و همين طور يادگيري بسياري از رفتارها به رشد سيستم عصبي – مركزي مربوط مي شود. پختگي سيستم عصبي - مركزي بايد انجام شود تا كودكي قادر باشد صحبت و حركت كند، راه برود، معناي بسياري از مطالب را درك كند و خود قادر به انجام عمل باشد. پس انتظار پيش از موقع و در واقع انتظارات زودرس از كودكان باعث فشارها و استرس هاي روحي براي آنان مي شود و چنانچه كودكان نيز با كلام و زبان خود، والدين را از اين وضعيت آگاه نكنند، اين فشارها به گونه اي ديگر خود را نشان مي دهند. مثلاممكن است به صورت علايم و نشانه هاي جسماني يا حركت ها و پرش هايي كه به تيك عصبي شناخته مي شوند، ظاهر شوند. اهميت و ضرورت دانستن مطالب و نكات مطرح در مورد رشد كودكان ، آن است كه به والدين اين شناخت را مي دهد كه به انتظارات خود نگاه مجددي داشته باشند تا چنانچه انتظارات و خواسته هاي آنها بيش از حد توان فرزندان يا بسيار كمتر از توانمندي كودكان است، رفتارهاي خود را اصلاح كنند. فرصت هايي كه به كودكان داده مي شود تا در جمع همسالان خود قرار بگيرند، باعث مي شود ضمن بازي، با هم ارتباط برقرار كنند و بسياري رفتارهاي اجتماعي را از يكديگر بياموزند. همكاري، تعاون، اشتراك و نظاير آن از مفاهيمي است كه مي توان با قرار دادن كودكان در گروه همسن به آنها آموخت.
نام:
ایمیل:
* نظر: